کارگاه آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران
سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 ساعت 00:02 | نوشته ‌شده به دست صادق عیوضی | ( نظرات )
***به نام قدرت مطلق الله***


چهاردهمین جلسه از دوره بیست و یکم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران در روزهای یکشنبه مورخه 97/2/16  (با دستور جلسه هفته راهنما )با استادی آقا بهادر و نگهبانی آقا وحید و دبیری آقا علیرضا راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :

ما در کنگره یاد میگیریم که هر حسی که میخواهد به وجود بیاید باید بین دو قطب باشد ، یعنی اگر بساط مصرف تریاک باشد ولی در من خواسته ای نباشد هیچ وقت آن حس مصرف بوجود نمی آید . سفر اولی که خودش را در معرض امتحان قرار می دهد چه اتفاقی برایش می افتد که نمی تواند مصرف نکند ؟ شخص سفر اولی صد در صد می رود و شکست میخورد و برمی گردد چرا ؟ چون خواسته در درونش هست و اگر شما بساط مصرف مواد را میدان مغناطیسی در نظر بگیرید و خواسته های نامعقول را هم براده های آهن در نظر بگیرید این دو زمانی که بهم برسند واکنش اتفاق می افتد و آنقدر قوی است که آن شخص با مصرف تمام سفر خود را خراب میکند و برگشت می خورد ! اگر آن خواسته نباشد و جنسش را از چوب در نظر بگیریم زمانی که وارد آن میدان میشوی هیچ اتفاقی نمی افتد . من روزی که وارد کنگره میشوم با یکسری خواسته های نا معقول وارد میشوم ، بزرگترین و شک برانگیزترین حرفی که میشنوم این است که کنگره رایگان است ، دومین قسمت که باورش برای من سخت بود که راهنماها و خدمت گذاران پول نمی گیرند و من به هیچ وجه این مساله باورم نمی شد و با خود می گفتم بعد از یک مدت معلوم می شود که اینها چه خوابی برایم دیده اند . یعنی اینجا عظمت کنگره و عظمت آقای مهندس و کاری که انجام می دهد و استادهای آقای مهندس ، اینها هیچ کدام آنجا به چشم نمی آید . روز اول کسی که من را پاگیر میکند محبت شخص راهنما است ، محبت راهنما مانند آن میدان مغناطیسی عمل می کند ! من اگر پاگیر نشوم فقط یک دلیل دارد و آن هم بدلیل اینکه محبت در وجود من نیست . کسی که وارد کنگره می شود و نمی ماند فقط یک دلیل دارد آن هم نبود محبت در وجود آن فرد است وگرنه راهنما عین میدان مغناطیسی عمل می کند و برای او هیچ فرقی نمی کند که تازه وارد وکیل است یا رئیس است یا کارتون خواب و مثل باران می بارد و می رود و کاری به خار بودن و یا جنگل بودن ندارد . اما این حس زمانی برقرار می شود که در درون من مریض محبت وجود داشته باشد و در این حالت من پاگیر می شوم و آرام آرام متوجه می شوم که رهایی کمترین برداشتی است که می توانم از کنگره بکنم و

در آن زمان میتوانم آقای مهندس و کاری که میکند و استاد های او  را آرام آرام بشناسم و ببینم که هفته ای صد نفر رهایی می گیرند ، اگر من هم رها میشوم کار خاصی نکرده‌ام . هرچقدر من بهادر ظرف بیاورم می توانم از کنگره ببرم  ، رهایی در حکم انگشت دانه

است . ما یک مثلث کسب داریم که مهندس بارها راجع به آن سخن گفته است که فقط مربوط به انسان است ، یک ضلع آن صور آشکار ، یک ضلع صور پنهان و قسمت آخر کسب است و کاری که راهنما انجام میدهد یکی کردن صور آشکار و پنهان است ! یعنی اینکه رهجو طبق برنامه دفتر اوتی خود حرکت کند و در این مرحله درمان اعتیاد در حال انجام شدن است . اگر مسافر طبق برنامه اوتی حرکت نکند به معنی این است که صور آشکار به یک سمت می رود و صور پنهان هم به سمتی دیگر  و این فرد به رهایی نخواهد رسید . مساله بعدی این است که یک مدت که از سفر اول می گذرد نیروی های منفی نوک پیکان و  حمله را به سمت راهنما میگرد و شروع میکند راهنما را از چشم رهجو انداختن و من رهجو باید حواسم باشد تا این اتفاق نیوفتد و من باید بدانم که این خواسته نامعقول از کدام قسمت است و چرا اینچنین اتفاقی می افتد ؟ به نظرم به از پدر و مادر بهترین محبت را و یا حتی  به دیگر سخن خالص تر از محبت پدر و مادر کاری است که راهنما برای من میکند و اصلا این کار قیمت ندارد . من هفت سال پیش این موقع زندان بودم ، من هفت سال پیش این موقع در حضور دخترم تریاک می کشیدم و از نظر من خلاصی از آن وضعیت قیمت ندارد ! من روز رهایی زمانی که رفتم به راهنما پاکت دادم ار ایشان معذرت خواهی کردم که ببخشید که مبلغ کم شد و ایشان گفتند که اگه این را هم به من نمی دادی آیا من لنگ می ماندم ؟ یکی دیگر از دوستان پاکت داد من گفتم باز کنم ببینم چقدر است ؟ راهنما چنان با من برخورد کرد و گفت که تو اجازه چنین کاری نداری شاید یک نفر میخواهد پاکت خالی بدهد و همین پاکت دادن برای من کافی است . راهنما چه داشته باشد و چه نداشته باشد مطمئن باشید که عزت نفس خود را دارد ، راهنما که برای خدمت می آید مطمئن باشید که به دنبال پول نیست و اگر به دنبال پول بود همین وقتی را که اینجا می‌گذاشت می‌توانست بیرون صرف کار دیگری کند و کلی درآمد کسب کند ، پس حساب راهنما با عشق است و با معشوق هیچ حسابی ندارد ! شما وقتی که در چتر کنگره و در پناه کنگره هستید همیشه در امان هستید و آن کسی که طعم خدمت در کنگره را چشیده باشد

باز هم برای خدمت در جایگاه های دیگر داوطلب می‌شود چون که مزه خدمت را فهمیده است . چرا وقتی که راهنما به من حرفی می‌زند به من بر نمی خورد ؟ چونکه پشت آن کلام درست است ، می خواهد با آن حس مرا به راه راست هدایت کند و اگر آن حس خراب باشد به من برمی‌خورد و ما هم باید بیاموزیم که با حس درست از راهنما تشکر و قدردانی کنیم.

 

ویرایش و تایپ : مسافر علی از لژیون 14







می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر علی از لژیون ۱۴ سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 09:51
ممنون از لطف صادق عزیز ، دست مریزاد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: