آموزش‌های کنگره من را به خودم شناساند
چهارشنبه 2 دی 1394 ساعت 07:03 | نوشته ‌شده به دست مهدی پاک نهاد | ( نظرات )

گفتگو با میلاد، کمک راهنمای شعبه سعادت‌آباد 

چهره‌ای خندان و بانشاط دارد. وقتی حرف می‌زند محکم و قاطع است و وقتی در حرف‌هایش به کنگره و نقشی که در زندگی‌اش داشته می‌رسد، برق رضایت و افتخار را می‌توان در چشم‌هایش دید. او به‌تازگی، به‌عنوان کمک راهنما، به شعبه سعادت‌آباد آمده است. در پایان یکی از جلسات کارگاه آموزشی، دقایقی باهم گفتگو می‌کنیم.


لطفاً کمی از خودتان بگویید.

من میلاد هستم یک مسافر. با ده سال تخریب انواع و اقسام مخدر و محرک وارد کنگره شدم. آخرین آنتی ایکس مصرفی‌ام هروئین بود که به‌صورت مشامی و کشیدنی مصرف می‌کردم. با شربت OTدرمان شدم در مدت 18 ماه و 27 روز. راهنمای عزیزم آقای محمد احمدی بودند و الآن حدود یک سال و شش ماه است که آزاد و رها هستم.

اجازه بدهید به یک رهایی دیگر هم اشاره‌کنم: من با 86 کیلوگرم وزن وارد لژیون لیدی جونز شدم، 11 ماه سفر کردم به روش DST با راهنمایی استاد خوبم جناب آقای مهدی سلطانی. ورزش‌هایم ایروبیک و فوتبال و یوگا است. 24 کیلو کاهش وزن داشتم و در حال حاضر 62 کیلو هستم، و شش ماه است که از بند چاقی آزاد و رها هستم.

الآن که از بند مصرف آزاد شدید، وقتی به گذشته و دوران مصرفتان نگاه می‌کنید، فکر می‌کنید بزرگ‌ترین مشکل یا نقطه‌ضعفی که داشتید و شما را به اعتیاد کشاند چه بود؟

ما در کنگره می‌گوییم بزرگ‌ترین دشمن انسان جهل و ناآگاهی است. یکی از اضلاع مثلث جهالت «منیت» است. من فکر می‌کنم بزرگ‌ترین مشکل من در دوره مصرفم «منیت» بود. چون همین منیت بود که اجازه نمی‌داد سفر خوبی داشته باشم و باعث نقض فرمان من می‌شد. سفر اول من طولانی شد، و این به خاطر همین منیتی بود که داشتم. به راحتی نقض فرمان می‌کردم و بی‌تعارف در آن دوره بدترین ره‌جوی راهنمایم بودم. اما درست از زمانی که منیت را کنار گذاشتم و دلم را صاف کردم و با راهنمای خوبم همراه شدم، سفرم درست شد.

شما می‌گویید مشکل بزرگتان در آن زمان منیت بود، اما چه شد و از کجا این تصمیم را گرفتید که برای رفع مشکل مصرفتان، به دنبال راه‌حل باشید؟ اصلاً چطور شد که با کنگره آشنا شدید؟

راستش من زمانی تصمیم به ترک گرفتم که پولم تمام شد. از یک زمان به بعد من دیگر پولی برای مصرف مواد نداشتم و نمی‌توانستم خرج مصرفم را بپردازم. پس فکر کردم بهتر است فکری به حال وضعیتم بکنم. قبل از آن روش‌های مختلف ترک مثل سقوط آزاد، متادن درمانی، کمپ و غیره را تجربه کرده بودم، ولی جواب نگرفته بودم و به همین دلیل به دنبال یک راه جدید برای درمانم می‌گشتم.

آن زمان کنگره را می‌شناختید؟

کنگره را یکی از کسانی که در کمپ با او آشنا شده بودم معرفی کرد. من فقط اسم کنگره را شنیده بودم و چیز زیادی درباره روش و برنامه کنگره نمی‌دانستم. اما پدرم اطلاعات بیشتری داشت و اتفاقاً همان زمانی که کمپ بودم تحقیق کرده بود و دیده بود هم روش و هم برنامه کنگره خیلی معقول و درست است. حتی شعبه کنگره را هم پرسیده بود و همین شعبه سعادت‌آباد را معرفی کردند که بعدازاینکه از کمپ بیرون آمدم مستقیم به کنگره مراجعه کردیم.

شما گفتید زمانی که تازه‌وارد کنگره شدید هنوز خواست درمان در شما شکل نگرفته بود و عملاً به خاطر مشکلات و بی‌پولی و فشار خانواده آمدید، به همین دلیل هم سفرتان طول کشید. اما می‌خواهم بدانم در کجای سفر بود که ناگهان خواست رهایی در شما به وجود آمد و تصمیم جدی گرفتید که سفرتان را تمام کنید؟

نمی‌شود دقیقاً به یک زمان یا یک اتفاق اشاره کرد، اما مجموعه‌ای از عوامل و اتفاقات دست‌به‌دست هم دادند تا این خواست در من به وجود بیاید. یکی از مهم‌ترین آن‌ها مرگ پسرخاله‌ام بود. من مصرف مواد را با پسرخاله‌ام شروع کردم، اما او کمی قبل‌تر از من به کنگره آمد، ما باهم بودیم و همه کارهایمان را باهم می‌کردیم، اما بااینکه او جلوتر از من بود، ولی سفر خوبی نداشت. همین موضوع انقدر به او فشار آورد که درنهایت دست به خودکشی زد و خودش را از بالای پشت‌بام به پایین پرت کرد. این موضوع تأثیر وحشتناکی روی من گذاشت. ناگهان یک لحظه احساس کردم همین سرنوشت ممکن است برای من هم پیش بیاید، و اگر برنامه سفرم را درست نکنم، ممکن است هر اتفاق وحشتناکی باعث نابودی‌ام شود.

یکی دیگر از اتفاقات ناخوشایندی که برایم افتاد و به‌شدت از یادآوری آن احساس ناراحتی می‌کنم، این بود که من را به خاطر سرقت لوازم خودرو دستگیر کردند و به یکی از پایگاه‌های آگاهی منتقل کردند، آن شب در پایگاه، چنان تجربه تلخ و بدی برای من پیش آمد که فردای روزی که آزاد شدم تصمیم گرفتم راه زندگی‌ام را حقیقتاً عوض کنم.

و راهنما؟

راهنما مهم‌ترین دلیل سربراه شدن من بود. واقعاً نمی‌توانم دینی که به راهنمای خودم دارم را با زبان توضیح بدهم. من بدترین و ضد ارزش‌ترین کارها را در طول سفر اولم انجام دادم، اما او صبر کرد، من واقعاً ره‌جوی بدی بودم، اما او برای درست شدن من صبر کرد، همه برادر لژیونی‌های من سر وقت خودشان رها شدند و من ماندم، اما راهنما باز هم برایم صبر کرد. این صبوری و دل بزرگ واقعاً مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد. و اینکه واقعاً بلد بود باید چه‌کار کند و با آدم ناسازگار و لجبازی مثل من چطور رفتار کند. بنابراین باید بگویم که نهایتاً عمل راهنمایم بود که باعث شد حصار منیت و نادانی فرو بریزد و بپذیرم که باید آموزش بگیرم و به صراط مستقیم برگردم.

جالب است که شما با آن وضعیتی که توصیف کردید وارد کنگره شدید، اما وقتی هم که رها شدید، حاضر نشدید کنگره را ترک کنید، بلکه ماندید و آموزش‌ها را تکمیل کردید و جایگاهتان را عوض کردید و حالا هم به مرحله کمک راهنمایی رسیدید. خودتان این موضوع را چطور می‌بینید؟

ما وقتی به کنگره می‌آییم و با موضوعی به اسم خدمت کردن روبرو می‌شویم، باید این سؤال را از خودمان بپرسیم که این خدمت به چه دلیل است و هدف از آن چیست؟ به نظرم اگر هر کدام از ما عمیق و درست به این سؤال فکر کنیم متوجه می‌شویم که ما خدمت می‌کنیم، به خاطر خودمان. اول و قبل از همه به خاطر خودمان خدمت می‌کنیم. من در کنگره به این خدمت نیاز داشتم. نیاز به خدمت داشتم، چون مشکل من فقط قطع مصرف مواد نبود که حالا که رها شدم کارم با کنگره تمام شود. ما در وادی پنج با ضد ارزش‌ها آشنا می‌شویم. من در کنگره تازه فهمیدم که ضد ارزش‌هایی که در وجودم دارم خیلی بیشتر از مصرف مواد است. یعنی گره‌های شخصیتی و رفتارها و تفکر ضد ارزش من فقط محدود به مصرف کردن مواد نبود. من با کمک آموزش‌های کنگره فهمیدم که خیلی چیزها را باید در خودم تغییر بدهم. در حقیقت، آموزش‌های کنگره من را به خودم شناساند. من تازه فهمیدم چه کسی هستم و چه مشکلاتی دارم و چه ویژگی‌های شخصیتی دارم و غیره. من درک کردم که تعادل فوق درمان است و برای رسیدن به آن تعادل ایدئال، و دستیابی به آن حال خوب، باید خدمت کنم. تازه از این مرحله بود که فهمیدم جایگاه کنگره در زندگی من کجاست و من باید از این به بعد چه‌کار کنم.

اگر بخواهید به کسانی که تازه سفرشان را شروع کرده‌اند یک پیام کنگره‌ای بدهید چه می‌گویید؟

پیام من این است: من سفر اول خوبی نداشتم و سفرم خیلی طولانی شد. این مرا در زندگی عقب انداخت. من همه کارهایی که نباید می‌کردم را کردم، و هر چیزی که حرمت‌ها می‌گوید انجام نده را انجام دادم. من همه دورهایم را زدم، اما آخرسر باز برگشتم سرجای اولم در کنگره. من وقتی سفرم درست شد که فهمیدم باید سرم را با سر راهنمایم عوض کنم، باید هر چه می‌گوید گوش بدهم، باید دارویم را سر وقت بخورم، مطالعه جزوات و آموزش‌ها را درست انجام بدهم، جلساتم را هم سر وقت بیایم، و غیره. درست است که من دیر فهمیدم، اما بالاخره فهمیدم، و وقتی فهمیدم با سرعت هر چه تمام‌تر به سمت رهایی گام برداشتم.

پس تنها توصیه‌ام به بچه‌های سفر اولی این است: راه پیدا شده، پس وقت را از دست ندهید!

از وقتی که در اختیار ما گذاشتید ممنونم

من هم از شما متشکرم.

 

مصاحبه: مسافر مهدی

لژیون: آقای سپهسالاری

نمایندگی سعادت‌آباد


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
حامد شنبه 5 دی 1394 14:09
میلاد عزیز امیدوارم در تمام مراحل زندگیت مانند کنگره موفق و پیروز باشی
علیرضا نامداری شنبه 5 دی 1394 08:50
میلاد عزیزم؛آنچه باور است محبت است و تو برادر لژیونی خوب من و یکی از باورهایم در کنگره هستی.پیروز و سرافراز باشی.
پنجشنبه 3 دی 1394 17:55
تبریک به کمک راهنمای محترم شعبه آقا میلاد وتبریک به راهنمای شما جناب آقای احمدی که تلاشهایشان بهترین نتیجه را به ارمغان آورد.آقا میلاد راهتان تا ابد روشن و همیشه پیروز سلامت و موفق باشید.
محمد چهارشنبه 2 دی 1394 09:38
با آرزوی موفقیت برای میلاد عزیز .مهدی جان سپاس
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic