کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران
پنجشنبه 19 مهر 1397 ساعت 15:27 | نوشته ‌شده به دست مصطفی بیات | ( نظرات )
***به نام قدرت مطلق الله***
اولین جلسه از دوره نهم کارگاه های آموزشی ویژه مسافران (روزهای سه شنبه) با استادی آقا هومن، نگهبانی آقای علی و دبیری آقا مصطفی با دستور جلسه سیستم ایکس در تاریخ 97/07/17 راس ساعت ۱۷  آغاز به کار نمود.
ادامه مطلب

کارگاه خصوصی و آموزشی ویژه مسافران کنگره 60
دوشنبه 16 مهر 1397 ساعت 20:59 | نوشته ‌شده به دست داود جان بیگلر | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق

پنجمین جلسه از دوره بیست و پنجم سری کارگاه های آموزشی ویژه مسافران، روزهای یکشنبه، مورخ 15/07/97 با دستور جلسه سیستم ایکس با استادی آقا احمد، نگهبانی آقا حسن و دبیری آقا رضا راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

 
ادامه مطلب

دلنوشته مسافر علی: چطور با کنگره آشنا شدم
یکشنبه 17 تیر 1397 ساعت 23:29 | نوشته ‌شده به دست داود جان بیگلر | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق

چطور با کنگره آشنا شدم.

در نوجوانی پدرم را کشتند. چون اوایل انقلاب بود و تریاک کم یاب و هروئین فراوان شد، با چشمم می‌دیدم که چطور مردم در گوشه و کنار پرپر می‌شدند، وحشت داشتم. اجبار باعث شد برای خرج زندگی به تهران بیام و خرج مادرم و چند صغیر را تهیه کنم. همین‌الان هم در منطقه ما رسم است که در عروسی‌ها یا عزاداری‌ها تریاک می‌کشند. من هم در این دایره بودم چون فشار کاریم زیاد بود، تریاک می‌کشیدم. برخی اوقات تا 72 ساعت هم کار می‌کردم چون تریاک انرژی مضاعف به من می‌داد و منو بی‌خواب می‌کرد. خیلی زود سال‌ها گذشت.

 دقیقاً قضیه نزول‌خوار بود خودش باور ندارد که نزول می‌خورد یابدش می‌آید که به او نزول‌خوار بگویند. من هم چون شرایطم خوب بود زیر بار نمی‌رفتم، تنها در خانه کار می‌کردم و تریاک مصرف می‌کردم، رفیق‌باز بودم و مشکل جا و تهیه مواد نداشتم؛ برایم به درب منزل می‌آوردند. ازنظر ظاهری تغییر نکرده بودم، چون با ورزش و کار بزرگ‌شده بودم، ولی از درون تخریب‌شده بودم، چند بار برای ترک اقدام کردم اما بعد از مدتی دوباره شروع کردم. از شرکت درکلاس‌های ان ای وحشت داشتم که هرلحظه خودم را معتاد معرفی کنم. تا شخصی که دوستم داشت کنگره را به من معرفی کرد، چند ماه زیر بار نرفتم و او به من گفت:  فقط برو ببین، کلاس‌های کنگره روحی و روانی و مهم‌تر از همه عرفانی و الهی است، خوراک توست، حتماً برو.

اولین بار که به کنگره آمدم به دوستی گفتم که من حدوداً 4 یا 5 گرم شیره خورده‌ام، خداوکیلی تو چقدر مصرف کردی؟ گفت هیچی، بیا، خودت به اینجا می‌رسی. چون ذهنم، روحم، روانم و حتی افکارم افیونی بود، به‌هیچ‌عنوان باور نکردم، خندیدم و رفتم؛ اما تلنگری به من خورد و تا جلسه بعد درگیر بودم. بار دوم بهتر به جلسات گوش دادم و بالاخره بار سوم، نمی‌دانم چه شد قبول کردم که در جلسات به‌عنوان ره‌جو شرکت کنم. راهنمای تازه واردین به من گفت این افراد شال دار راهنما هستند یکی را انتخاب کن، گفتم هیچ‌کدام را نمی‌شناسم، گفت نگاه کن رد شو، هرکدام به دلت افتاد و خوشت آمد انتخاب کن و مطمئن باش کمکت می‌کنند.

من نگاه کردم و برانداز می‌کردم و رد می‌شدم، خدایا چه کسی را انتخاب کنم همه کم سن و سال و جوان، چه‌کار کنم. چند نفر را نگاه کردم، اما موضوع مهمی که من را میخکوب کرد و بدنم را لرزاند این بود که وقتی به آقا شاهرخ نگاه کردم او داشت سر لژیون صحبت می‌کرد، اصلاً متوجه من نشد ولی انگار برق مرا گرفت. اولین جرقه خورد، اصلاً باورم نمی‌شد که این‌چنین مجذوب کمک راهنما شدم، نمی‌دانستم که جای خوبی آمده‌ام یا وقتم تلف خواهد شد. گفتم خدایا امید به تو!

روزهای اول که به کنگره می‌آمدم، از خودم می‌پرسیدم که این افراد چقدر حقوق می‌گیرند که این‌جوری ساعت‌ها بادل و جان تلاش می‌کنند.

در زندگی شهری شاید مشهود نباشد ولی من عشایرم خیلی چیزها و کارها دیدم که ناشدنی‌ها شده و این‌رو باور داشتم، در این راه قدم گذاشتم، هرگز این تفکر را نداشتم که تریاک جزو نیروهای شیطانی باشد، وقتی سر جلسات نشستم از تفکر و فکر صحبت شد، به قول آقای مهندس عزیز، ما خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم که فکر می‌کنیم، من هم این‌طور بودم. با خود فکر می‌کردم، خدایا خطایی ندارم چرا کارها درست نمی‌شود، کجای کارم اشکال دارد که هرروز بدتر می‌شود. یک واقعیت، شخصی از بستگان که سواد ندارد بی‌خبر از همه‌چیز است و فقط به خدا توکل دارد، 17 شبانه‌روز در ارتفاع 4000 متری با یک گله گوسفند مانده بود به امید اینکه هرلحظه عشایر می‌رسند، غافل از اینکه اداره منابع طبیعی اجازه نمی‌دهد که چادرها بروند. می‌گفت بدون سگ گله، باوجود گرگ، خرس و پلنگ کوچک‌ترین آسیبی ندید و هرروز ظهر یک نفر برایش غذا میاورد.

راهنما صحبت می‌کرد غرق در افکار خودم می‌شدم، با خودم می‌گفتم این‌ها را دیدم، لمس کردم، میدانم چیز خاصی نیست، باورم نمی‌شد که تفکرم و دیدگاهم افیونی است. می‌گفتم آمده‌ام تریاک را ترک کنم، این‌ها را نمی‌دانم به چه دردم می‌خورد. به‌سختی به جلسات می‌آمدم، شربت را می‌خوردم اما برای حضور در جلسات یا معرفی خودم زجر می‌کشیدم. شاید تنها کسی در کنگره باشم که همسرم مخالف آمدنم بود یا بهتر بگویم با ترک کردنم مخالف بود. همسرم به من می‌گفت: من از تو راضی‌ام؛ زمانی که نباید می‌کشیدی در جوانی کشیدی حالا که سنی از تو گذشته و بدنت نیاز دارد، اصلاً ترک نکن در خانه راحت بکش، فقط سیگار نکش سیگار را ترک کن. چون عواقب ترک تریاک را شنیده بود یا در من دیده بود یا باور داشت که تریاک ترک ندارد. وقتی آمدم و کتاب 60 درجه را برایش خواندم و از جلسات صحبت کردم و گفتم که مواد شبه افیونی چیست یا در این جلسات چه می‌گذرد، همسرم باور کرد جای بدی نیست و می‌شود به آن اعتماد کرد و کم‌کم که جلوتر آمدم حس و تفکرم تغییر کرد. مدت سفرم هنوز به 5 ماه نرسیده ولی تمایل دارم سر ساعت برسم چون واقعاً در من تأثیر مثبت می‌گذارد وقتی خودم صحبت می‌کنم تجربه‌ام را می‌گویم، دوستان صحبت می‌کنند از هریک چیزی می‌آموزم دیگر آن تفکر را ندارم که هرچه می‌دانستم درست بوده یا فکرم درست بوده حالا متوجه میشم که فکر و ذهنم افیونی بوده چون زمانی که نشئه بودم جسم راحت می‌شد ولی فکرم جاهای عجیب‌وغریب می‌رفت. هزار جور کارهای ناشدنی، هزار جور بگیروببند و زمانی که خمار می‌شدم به زمین و زمان بدوبیراه می‌گفتم ولی این جلسات در این مدت کم شاید خیلی چیزها در من تغییر داده، بزرگ‌ترینش دروغ گفتن و ترسیدن و آرام شدن است. هنوز موفق به خدمت در جلسات نشده‌ام اما خیلی دلم می‌خواهد که خدمتگزار باشم چون کمک‌آشپز و قصاب و بنا و معمار خوبی هستم هر کاری برای کنگره باشد بادل و جان انجام خواهم داد. وقتی دوستان را می‌بینم در جایگاه دبیری، نگهبانی و استاد جلسه نشسته‌اند، بدجور ناراحت می‌شوم میگویم خدایا چرا زودتر با این کنگره آشنا نشدم ولی سخنان راهنما مرا راحت و به آرامش دعوت می‌کند بازهم میگویم خدا مرا دوست داشته که الآن اینجا هستم. آرزوی من این است که به رهایی برسم و باافتخار بگویم دیگر اسیر شیطان نیستم، خلاص شدم ولی نه مغرور. خدا این صفت را در من تقویت کند که هرگز مغرور نباشم چون به‌وضوح دیده‌ام غرور بدجور ضربه میزند هر کاری از دستم برآید برای دوستان و خودم انجام خواهم داد.

در آخر؛ بزرگ‌ترین نیروی بازدارنده به سراغم آمده است. امیدوارم از پس این غول بی شاخ و دم بربیایم؛ زمانی که مواد مصرف می‌کردم، کار و پول فراوان در اختیارم بود اما از وقتی به کنگره آمدم و شروع به درمان کردم در بدترین زمان حیات خودم ازلحاظ مالی هستم. چون کسی یا پشتوانه‌ای ندارم در شرایط سختی به سر می‌برم، اما این را هم از جلسات کنگره آموخته‌ام که نیروهای بازدارنده به هر رنگ و لباسی می‌آیند.

 موفق باشید

التماس دعا


نویسنده: مسافر علی(حاتم) - لژیون هشتم

تایپ ، تنظیم و ویراستاری: مسافر داود - لژیون هشتم

شعبه لوئی پاستور

ادامه مطلب

دلنوشته
جمعه 27 بهمن 1396 ساعت 17:55 | نوشته ‌شده به دست همسفر سمیه | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله

خوش تر از عشق ندیدم
که چنان جان بر کف
بهر عافیت جمعی، تو چنین استادی




کنگره ی ۶۰،مامن و جان پناه من است و سراسر نور است و نور.برای منی که در اعماق تاریکی و ظلمت کور سوی امیدم به خدایی بود که خود گم کردم.
ادامه مطلب

کارگاه آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران
دوشنبه 25 دی 1396 ساعت 19:16 | نوشته ‌شده به دست صادق عیوضی | ( نظرات )
****به نام قدرت مطلق الله****


چهاردهمین جلسه از دور بیستم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران در روز یکشنبه مورخ 96/10/24 با دستور جلسه (غذای ما دوای ما ، دوای ما غذای ما) با استادی آقای امین و نگهبانی آقای مجید و دبیری آقای احمدرضا رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود
ادامه مطلب

کارگاه آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران
دوشنبه 18 دی 1396 ساعت 17:46 | نوشته ‌شده به دست صادق عیوضی | ( نظرات )

****به نام قدرت مطلق الله****



سیزدهمین جلسه از دور بیستم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران در روز یکشنبه مورخ 96/10/17 با دستور جلسه (کمک من به کنگره و کمک کنگره به من) با استادی آقا میلاد و نگهبانی آقا مجید و دبیری آقا احمدرضا رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

ادامه مطلب

کارگاه آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران
دوشنبه 11 دی 1396 ساعت 00:43 | نوشته ‌شده به دست صادق عیوضی | ( نظرات )

****به نام قدرت مطلق الله****

دوازدهمین جلسه از دور بیستم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران در روز یکشنبه مورخ 96/10/10 با دستور جلسه (جهان بینی در ورزش) با استادی دیده بان محترم جناب آقای علی اشکذری و نگهبانی آقا مجید و دبیری آقا احمدرضا رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.

ادامه مطلب

کارگاه آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران
یکشنبه 3 دی 1396 ساعت 23:49 | نوشته ‌شده به دست صادق عیوضی | ( نظرات )

****به نام قدرت مطلق الله****

یازدهمین جلسه از دور بیستم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران در روز یکشنبه مورخ 96/10/3 با دستور جلسه (وادی چهارم) با استادی آقای علیرضا و نگهبانی آقای مجید و دبیری آقای احمدرضا رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود

ادامه مطلب

کاراگاه های عمومی ویژه مسافران شعبه لوئی پاستور
چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت 00:41 | نوشته ‌شده به دست امیر حسین قلی زاده | ( نظرات )
**** به نام قدرت مطلق ****






چهارمین جلسه از دور ششم کاراگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران روز سه شنبه مورخ  96/6/28  با دستور جلسه  "هفته همسفر"  با استادی آقا منوچهر و نگهبانی امیر و دبیری امید راس ساعت آغاز به کار نمود.


ادامه مطلب

کارگاه آموزشی کنگره 60_ ویژه مسافران
چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت 03:31 | نوشته ‌شده به دست امیر حسین قلی زاده | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق

این جلسه دومین جلسه از دور ششم کاراگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 به نمایندگی لوئی پاستور ویژه مسافران در روز سه شنبه مورخ 96/9/14 با دستور جلسه»رابطه یادگیری و معرکه‌گیری«  با استادی آقا سعید و نگهبانی امیر و دبیری امید راس ساعت آغاز به کار نمود.




خلاصه سخنان استاد :

یادگیری و معرکه‌گیری رابطه معکوسی دارند به این معنی که هرچقدر آگاهی علم و دانش شما پایین باشد به همان اندازه میزان معرکه‌گیری بالا هست و برعکس هرچقدر آگاهی بالاتر رود معرکه‌گیری کمتر می‌شود.

ادامه مطلب

 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات